همه چی از اون روزی شروع شد که سمی توی جنگل روی یک تکه سنگ نشسته بود و توی ذهنش داشت دنیای کوچیک گلی میساخت…
سمیر و الفرد، هر دو عاشق کار با گل بودند. سمیر در ذهن خود دنیا های گلی میساخت و الفرد برای هر ایده، نقشه ای دقیق میکشید. یک روز در جنگل بهم هم برخوردند و تصمیم با هم کار کنند. کارگاه کوچکشان به زودی پر از ابزار و وسایل شد و آن ها با همکاری هم، گل را به چیزهایی تبدیل کردند که بوی خانه و زندگی میداد.